حسام الدینحسام الدین، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 25 روز سن داره

نی نی دردسر

عکسای مختلف گل پسری.....

تواین پست میخوام عکسای عسلموبراتون بزارم...... اگه خوشتون اومدلطفا نظربزارید...   این آقاخوشتیپه پسریکی یدونه مامانه.. گل مامانی ....فدای اون نگات شم... نوک نزنه بهت مامان جون....   آقادربست میرین؟؟؟؟ماروهم باخودت ببر..... آقادکترمون خوابیده....   چیشده چرااینطوری نگاه میکنی فدات بشم.... باهفت سین عزیزجون چکارداری....شیطونک من... بهترین سرمایه مایی مامانی... خیلی خیلی ..دوست داریم.... باتوزندگیمون خیلی شیرین ترشده..   ...
3 خرداد 1393

پایان هفت ماهگی قندعسل....

اینم عروسک دوست آقاحسام که دخمل بودو حسام جون عاشقش شد..... آقاحسام جدیدا هرجا مامانش قدم میذاره و اگه بغلش نکنه یه دنیاگریه میکنه و یه جورائی قهرمی کنه که چرانگرفتمش مامان قربونش که ناز نازی شده پسرم.....   الان دقیق هم عموهاشو میشناسه هم دایی و خاله ها و عمه هاشو..... وای نگوکه دلم میره از حرکاتش ....   یادته که عمومرتضی هنوز خوب نشده تا به شما میگه بی دندون برمیگردی تخت عمو رونگاه میکنی .... آخه عمو پسرمون الان بی دندونه بعد دندون درمیاره ها..... فدای خوابیدنت بشم مامان جون...... ...
1 خرداد 1393

سه روزتا هشت ماهگی.....

عزیز دلم شما سه روزدیگه  8 ماهه میشی، بهت تبریک میگم                                    خیلی خوشحالم که در کنارمون هستی و بودنت بهمون آرامش میده خیلی دوستت دارم عزیزم و امیدوارم که همیشه خوش و سالم و سرحال باشی می خوام از کارایی که این روزها می کنی برات بگم:   تقریبا دو هفته ای میشه که داری کلمات جدید رو میگی ، اولین کلمه ای که بعد از آقاآقا گفتنت گفتی ماماماما بود مخصوصا وقتی که گریه می کردی و نق می زدی، بعدش بابابابا، بعد یاد گ...
28 ارديبهشت 1393

میم مثل مادر......

عزیزم یه کلمه جدید یاد گرفتی ........پسر گلم میگه (ماما).....نمیدونی چه احساسی داشتم وقتی مامان صدام کردی ......زیباترین احساس دنیا رو تجربه کردم...یه لحظه احساس غرور کردم.... به نظرم قشنگترین واژه ای بود که میشد به زبون بیاری و مامانی رو اینقدر خوشحال کنی........دوست دارم نفسم...تو باعث شدی من یه زندگی جدیدو تجربه کنم ...گرچه سخته...ولی خیییییییییییلی شیرینه.. ...
28 ارديبهشت 1393

لبخند......

یک لبخند                                                                   یک لبخند زندگی مرا نجات داد …   چه بسا یک لبخند نیز زندگی ما را دگرگون می کند ...   پس بیایید لبخند را از لبانمان دور نکنیم.     ...
28 ارديبهشت 1393

سالگردازدواج من وباباجون....

    برای توووووووو ........ برام هیچ حسی شبیه تو نیست ! کنار تو درگیر آرامشم همین از تمام جهان کافیه.. همین که کنارت نفس میکشم . . . برام هیچ حسی شبیه تو نیست تو پایان هر جستجوی منی تماشای تو عین آرامشه .. تو زیباترین آرزوی منی پسرقشنگم من وبابایی در تاریخ 88/1/23 ساعت 16 باهم ازدواج کردیم وامسال خوشحالیم که شمادرکنارمایی راستش امسال دل ودماغی برامون نمونده چون عمومرتضی باماشینش تصادف کرده وبیمارستان بستریه ومن وشما الان دوهفته است خونه عزیزجون  هستیم وبابایی پیش عموجون ....ایشالا زودترخوب بشه ******************************** سالگردازدواجمون مبارک ...
28 ارديبهشت 1393

تنهابرای تو ای خداوندگار....

خدایا خداوندا تو همیشه خدا بودی و هیچ وقت به هیچ چیز و هیچ کس نیازی نداشتی و نداری. اما من همیشه محتاج تو بودم و هستم و خواهم بود . انگاه که نا توان بودم تو را صدا کردم و توکل به تو کردم به امید انکه دست ناتوانم را می گیری . آیا آن زمان که به خیال خود اجابتم کردی شکر گذاریت را نکردم؟ امروز آنقدر درمانده و دلگیرم که نمی دانم چگونه آرام و قرار یابم. حس می کنم تو هم مرا تنها گذاشتی و این یعنی آخر همه چیز. خودت می دانی چه می گویم تو بگو من چگونه بار گناه نکرده را بدوش کشم . چگونه زخم زبان آدمها را تحمل کنم . ای تنها شاهد من . جز تو چه کسی حرف مرا باور خواهد کرد خسته ام . تو بگو من چگونه نگاه های پر ملامت را تحمل کنم در حالی که...
28 ارديبهشت 1393

روزبهترین پدردنیا.....

به دنبال قشنگ ترین واژه ها و کلمات میگردم اما هیچ کلمه و واژه ای نمیتواند عظمت حضور تو را در زندگی من وصف کند فقط میگویم ” دوستت دارم پدر ” روزت مبارک پدرعزیزو مهربان آقا حسام روزت مبارک ...
28 ارديبهشت 1393