شعرهای کودکانه قندعسل.....
پاییزه٬پاییزه٬برگ درخت میریزه
هواشده کمی سرد روی زمین پر از برگ
ابر سیاه و سفید رو آسمون و پوشید
دسته دسته کلاغا میرن به سوی باغا
همه میگن به یک بار قار و قار و قار وقار

لی لی لی لی حوضک ٬جو جو اومد آب بخوره افتاد تو حوضک
یکی گفت بریم دزدی٬یکی گفت چی بدزدیم٬ یکی گفت تشت طلا٬یکی گفت واااای جواب خدا رو کی میده٬یکی گفت من من کله گنده٬من من کله گنده
یادت میاد اون روزا بستنی داشتیم.....بستنی مون شیرین بود مشتری داشتیم....
مشتریمون کچل بود دوسش نداشتیم
نفس مامان حسام 
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


شعرهای کودکانه قندعسل.....
