شیرینی شش ماهگی...
این روزا حسام جون در کنار جذابیت و تو دل برو بودنی که صد چندان شده حال مامان محدثشو رو بدجور میگیره 
آخه بهونه گیر شده اونم نه تو خونه و در موقع بازی با اسباب بازی هاش
و دیدن شبکه پویا
که دارم تموم تلاشمو میکنم خودم سرگرمش کنم تا دیدن تلویزیون اما انگار فایده نداره.
داشتم میگفتم تو خونه آرومه و زیاد بهونه گیر نیست اما تا بفهمه که ما قصد داریم بریم بیرون .وای وای

یه حال گیری اساسی واسه مامانش داره و همون موقع یا گل پسر
خوابش میاد
یا گرسنه اش میشه
خلاصه بهمون نیاز پیدا میکنه و وحشت ناک ترش لباس پوشیدنشه که
نه میزاره خودشو خوشتیپ کنم نه مامان و بابا و با داد و بیداد و ژولیده پولیده از خونه خارج میشیم
.
تا حالاش به خیر گذشت.
تا بیایم برسیم به مقصد تو راه گریه و زاری نه شیر میخوره نه میخوابه
وقتی هم به مقصد میرسیم همون کارا تکرا میشه

میزارمش زمین و لباساش رو از تنش در میارم حالا میشه همون
حسام خوش خنده ی همیشگی حالا نخند کی بخند من و بابا هم
اینجوریم
بعضی اوقاتم اینجوری
از دیگر شیرین کاری حسام اصرار بر ایستادن
ومن و باباش و فک و فامیل خودمون رو هم میکشتیم رو زمین نمی نشست
و حالا برعکس شده یاد گرفته بشینه
و هیچ طریقی دراز نمیکشه
تا میخام بخوابونمش گریه اش در میاد
خداییش مادر وپسر لجبازیم تا نمی نشستی اصرار میکردم بشینی
حالا اصرار میکنم بخوابی

خب بریم سراغ روروئک سواری گل پسر
که حدود 2 ماهی هست میزارمت توش
اما تازه یکم عقب و جلو میری
و خیلی محتاطی و مراقبه خودتی
این شاه پسر ما تو پیست اتومبیل رانی آشپزخونه گازشو میگیره و
و به سرعت برق و باد میره
فداتتتتتتتتتتتتتتت



شیرینی شش ماهگی...
